تبليغاتX
هـــــــی فـــــــ لا نـــــــی !

هـــــــی فـــــــ لا نـــــــی !

پوچ !

هی فلانی !  میدونی پوچی یعنی چی ؟

یعنی تو کل زندگیت فقط از موقع های دود کردن خودت لذت ببری !


برچسب‌ها: هـــــــی فـــــــ لا نـــــــی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 23:40  توسط فـــلانـــی  | 

مادر شعر خداس


+تولدت قشنگ نقطه

+بعد خو من میخواسم زیرشم بنویسم پدر هم کسیه که شعرو نمیفهمه خو ننوشتم!

+بعد یکی از لذتایی که ذکور  نمیتونن تجربه کنن همینه که مادر نمیشن هیچ وخ.بعد من فک میکنم حسرت این حسو دارم.

+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/22ساعت 21:2  توسط فـــلانـــی  | 

عر ِ بی مجوز

روی بام تمام بام های زمین

من بودم و خدا

و بساطی ناچیز

ورق بازی کردیم و سر ِ یک نخ مالبرو شرط بستیم

به هوش که امدم ، دهانم بوی گند عرق سگی می داد

نمی دنم ان یک نخ مالبرو چه شد!

فقط بیاد دارم که یکی مدام دم گوشم زمزمه میکرد :

اینجا ، زیر ِ زیر ِ تمام زیر زمینی های زمین است


برچسب‌ها: كوتاه شـِر
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/19ساعت 22:39  توسط فـــلانـــی  | 

بقیه ی روز شیراز

۱

حافظیه

فاتحه می خوانند

عاشق و معشوق

 

۲

حافظیه

استادیوم - آرامگاه

بیست هزار میلی متر

 

+اینا در ادامه ی روز شیراز بود

+اینا رو سر جلسه کنکور نوشتم.زنیکه با کفش پاشنه بلند مراقبمون بود همشم راه میرفت تق تق تق

+ دومی اسمش خیلی دور خیلی نزدیک هس

+۱۲ ماه از ماه بدر ۱۲ ماه پیش گذشت

+بعد امروز ۱۶ اردیبهشت سالگرد یه اتفاقیه که تو این هفته میگمش

+این دوتا بالاییه بهم ربطی ندارن


برچسب‌ها: كوتاه شـِر
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/16ساعت 22:46  توسط فـــلانـــی  | 

بچه بازی

بعد اعصابم تنگ بود.نشسته بودم رو صندلی تو پارک بعد این فانتزی رو توهم زدم که :

یه بچه داشتم ترجیحا دختر 5 - 6 ساله اونوخ یه روز اینقده بش حال میدادم که اصن یادش نره ! هر جا میخواس میبردمشو هر هله هوله ای میخواس براش میخریدمو کلی باهاش بازی میکردم تا دیگه براش نا نمونه و از خستگی تو بغلم خوابش ببره.

اگه بخوام یکم فانتزیشو زیاد کنم باس بگم : اگه قبل از اینکه خوابش ببره هم ، همه چیزایی رو که خورده بودو روم بالا می آورد هم باحال تر میشد شبمون!

یه دختر دایی دارم ملیکا(مرضیه).بعد اینو هروخ میبینم یاد کوچیکیای خودم میفتم.

اگه پا داد و رفتم شیراز این بلا رو سر دختر داییم میارم!


*بعد که ای توهمو زدم حالم بیتر شد :)

+ بعد امروز روز شیرازم بود.در ادامه ادامه مطلب ما این روزو گرامی میداریم !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/15ساعت 22:22  توسط فـــلانـــی  | 

و خداوند ثکث را آفرید تا همیشه ملت در صحنه باشند

یه سنجاقک افتاده بود رو زمین برشداشتم (بعد یه کفشدوزکم دیدم که اونم خواستم بردارم که از دستم افتاد بعد هیجوری که داشتم دنبالش میگشتم زیر پام له شده بود بد بخ!) سنجاقکو اوردمش خوابگا یکم گرمش شه شاید پرید.آخه بدبخ یه کم جون داش هنوز.گفتم بچا کاری به این نداشته باشین فعلا اگه تا دو ساعت پرواز نکرد آتیشش میزنیم تا از توش یه ققنوسی سیمرغی چیزی درآد.بعد که رفته بودم بیرون برگشتم بچا (چجوری کفترو پر میدن-همونجوری)پرش داده بودن اون بدبختم بعد از عدم توانایی در پرواز از طبقه 4 ضربه مغزی شد یحتمل!

شب هم تصادفا شاهد یه صحنه ی ثکثی بودم که عکسشو تو ادامه مطلب گذاشتم.

تذکر : اقا جدی جدی ادامه مطلب عکس ثکثی هس. +18 ای ها اجازه دیدن دارن فخط !


برچسب‌ها: حالا این هم از زندگی ما
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 1:1  توسط فـــلانـــی  | 

خودم

می خواهم بروم

حتی خیالم را هم جمع کرده ام

در چمدانم گذاشته ام 

و با خود برده ام


ناخود آگاه سرم را برمی گردانم

خودم را می بینم 

که بین این همه بی راهه ، یک جا نشسته است

سیگاری آتش زده ، از همان سیگار های خودم

لبخندی دود میکند و آب دهانش را بدرقه ی راهم ...


دست در جیبم می کنم

و به این فکر میکنم که آخر چطور ممکن است ؟!

پاکت ِ سیگار ِ من که همینجاست !


+ تولدت مبارک عسل :)


برچسب‌ها: كوتاه شـِر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/07ساعت 21:46  توسط فـــلانـــی  | 

It's 4 in the morning

آهنگ بلاگ اهنگ " بارونی ِ آبی ِ معروف " از آلبوم " ترانه های عشق و نفرت "  ِ لئونارد کوئن هس.

اینم لینک Famous Blue Raincoat

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/07ساعت 4:0  توسط فـــلانـــی 

... Wanna know how

 Wanna know how I got these scars 

?


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 20:49  توسط فـــلانـــی  | 

7777

بعد اونوخ بازدید کننده ی 7777 اُم یه عکس بگیره بفرسته تا یه حالی بهش بدم


+درضمن امکانشم هس که فرد مورد نطر رو در مقابل دوربین مخفی قرار بدیم

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 2:47  توسط فـــلانـــی  | 

میخوام بازی وبلاگی کنم

اگه ماهی از سال بودم : ماه شب چارده

اگه روز هفته بودم : ترجیح میدادم شب باشم تا روز

اگه عدد بودم : 7

اگه جهت بودم : جهت تسکین روح آن مرحوم

اگه همراه بودم : ترجیح میدادم ایراندق باشم

اگه نوشیدنی بودم : آب ، شایدم آب شنگولی منگولی حبه انگولی

اگه درخت بودم : بید عاقل 

اگه گل بودم : با احترام فراوان به یاس اما خب خودم گلم

اگه آب و هوا بودم : هوای شیراز اونموقعی که افتابه و ابریه و بارون میاد و یه نسیمی هم میوزه اما رنگین کمون تو اسمون نیس

اگه رنگ بودم : آبی آسمونی

اگه پرنده بودم : جغد

اگه حیوون بودم : دولفین

اگه گناه بودم : خود کشی بدون save

اگه صدا بودم : صدای تیک تاک ِ نبض

اگه فعل بودم : اگه خسبیدن رو بزاریم کنار دادن رو ترجیح میدم

اگه زمان بودم : آینده در گذشته ی بعید

اگه خیابان بودم : بن بست

اگه فیلم بودم : همونی که تو پروفایلم نوشتم

اگه پزشک بودم : شوهر پزشک دهکده حتی

اگه پنجره بودم : از همین چوبیا که نه در داره نه پیکر بعد اونوخ تا یه چصکی باد میاد غیژ غیژ صدا میده

اگه تاریخ بودم : تاریخ تحریف شده

اگه ساز بودم : پیانو

اگه کتاب بودم : کتاب توقیفی

اگه شعر بودم : هیچوقت شعر نمیشدم

اگه طبیعت بودم : طبیعت بکر اوتوبان تهران قم

اگه یه حس بودم: حس خوب خر خوابیده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/31ساعت 21:32  توسط فـــلانـــی  | 

تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/27ساعت 23:39  توسط فـــلانـــی  | 

show

تمدن ما تمدن ِ دست ِ خر ِ پلاستیکی است.هیچ چیزش طبیعی و صادقانه نیست.همه چیز مصنوعی است و نقش بازی میکند.


(خداحافظ گاری کوپر - رومن گاری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/24ساعت 22:33  توسط فـــلانـــی  | 

خواهر یکی از رفقام سرطان خون داره.چن ماهه تحت درمانه.امروز گفت حالش خوب نیس.براش دعا کنین. یه سوره حمد هم واسه سلامتیش بخونین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/23ساعت 22:30  توسط فـــلانـــی 

از کامران تا مرتضی

بعدا پر میشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/21ساعت 1:3  توسط فـــلانـــی 

خوابــــ

آن قدر خسته ام که فقط خواب نجاتم می دهد

آن قدر خسته ام که حوصله ی خواب دیدن هم ندارم

می خواهم بخوابم . . . خوابی بدون ِخواب

 

می خوابم

و خواب میبینم خوابی را که در آن دیگر خواب نمی بینم !


برچسب‌ها: كوتاه شـِر
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/20ساعت 22:15  توسط فـــلانـــی  | 

دروغ سيزده

آااااه يادت هست؟

زماني كه اكسپرسيونيسم انتزاعي ِ چشمانت به گفتاري ذن گونه ميماند و آني كه اَبزرب وار خواهان استغراق در چشمانت بودم ، به ناگاه آن دو چشم ِ مشكين ِ تَـرَت ، آوانگارديسم را جـَز وار به چشمانم حواله كرد ، آن سان كه جكسون پولاك فايو را!

آه از آن فرياد مونك كه طليعه دار مشكات چشمانت گشت! و آه از آن سانتي مانتاليسم ِ مفلوك در عمق زلاليه ي قرنيه ي سمت چپت كه مرهون حكايتي بود از آن كرگدن ِ سورئال ِ رمانتيك!

آري كرگدن ! و تو جز كرگدن نمي ديدي! 

كوبيسمي بودم فرماليته ، و تو تنها بسط اگزيستانسياليستي ِ شبحي منفعل را مي ديدي در هيبت يك كرگدن !

و من ... 

و من كرگدن نبودم!!!


+ تولدت مبارك بادبادك باز :)

+ تولد پگا هم بنفش :D

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 22:21  توسط فـــلانـــی  | 

فقط اومدم بگم با اين اوضاع و اتفاقات ديگه 

I 'm Not Afraid

:D

+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/12ساعت 21:36  توسط فـــلانـــی 

آدامس شيك

بسته آدامسو برداشتمو گذاشتم دم دهنمو دو سه تا ادامسو فورت كشيدم بالا.تا اومدم بجوم حس كردم ادامس نيس! انگار يه گوشت اومد زير دندونم! گوشت ِ بي استخون حتي!!!

گـهـ تو گورشون! مورچه ها رفته بودن تو بسته ادامسه! اون گوشت ِ بي استخونه هم يحتمل سر سينه ي مورچه بوده زير دندون ِ من!!!


+ ديگه چون شديدا نفله شده بود نشد ازش عكس بگيرم بزارم!

+ يعني خدا امسالو بخير بگذرونه واسه ما !!!


برچسب‌ها: حالا اين هم از زندگي ما
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/12ساعت 21:7  توسط فـــلانـــی  | 

جري د !!!

... تهش ميشه اين

اصل پست رفت تو ادامه مطلب


برچسب‌ها: حالا اين هم از زندگي ما
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/10ساعت 0:53  توسط فـــلانـــی  | 

postax

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/08ساعت 23:25  توسط فـــلانـــی  | 

9:28

ميثم كپي پيست ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/07ساعت 22:21  توسط فـــلانـــی  | 

:D

اصن حالم خوب شد !  : )
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/06ساعت 23:25  توسط فـــلانـــی 

نهـ ِ شـب

خلوتـه

رو صندلي لم داده 

با يه شال ِ قرمز ِ خوشرنگ

و يه چهره ي دوسداشتني ، با چشايي كه اگه فرار بلد نبودم حتما غرقم كرده بود

در كه باز شد

چشاش برقي زد

زير لب گفت

خدايا ! يعني ميشه اين چنتا دستماله هم فروش بره ؟


مترو - 9 شب


*مال امشب نيس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/06ساعت 22:57  توسط فـــلانـــی  | 

Taxi Driver

يه چي گفت ، يه چي گفتم ، زد كنار ، گفت برو پايين !

+:D


برچسب‌ها: حالا اين هم از زندگي ما
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/05ساعت 22:20  توسط فـــلانـــی  | 

خاطره

هي فلاني !  ميدوني خاطره يعني چي ؟

خاطره يعني يه آهنگ كه هم از لبات لبخند گرفته باشه هم از چشات اشك


برچسب‌ها: هـــــــی فـــــــ لا نـــــــی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/03ساعت 22:41  توسط فـــلانـــی  | 

The Difference

- تنبلي ديگه !

- نه تنبل نيستم! شيرازي ام. اينا دوتاس !


* اينا واقعا دوتاس!

* قرار بود يه شعر پست شه اما جدا مشكل مجوز داشت.حالا شايد بعدا پست شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/03ساعت 0:40  توسط فـــلانـــی  | 

واج آرايي

Don't listen to hip hop with handsfree or headphone when you have a headache

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/28ساعت 14:34  توسط فـــلانـــی 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/26ساعت 21:8  توسط فـــلانـــی